تبليغاتX
joke sms offline

joke sms offline

خوبیه دنیا چیه ؟ .... من !!

داستان قشنگ شيطان ونمازگزار

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش

را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.

مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.))،

از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود.

مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.

شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

((من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.))

وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد،

خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم

و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر

باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد.

بنا براين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختي هاي در حين تلاش به انجام کار خير

دريافت کنيد. پارسائي شما مي تواند خانواده و قوم تان را بطور کلي نجات بخشد.

اين کار را انجام دهيد و پيروزي خدا را ببينيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

غش کردن در ایران و فرنگستان

فرض کنید دارید تو خیابون راه می رید. ناگهان، به هر دلیلی، چشاتون سیاهی می ره و تلپ می افتید روی زمین و دیگه هیچی نمی فهمید!
خیلی توفیر داره این تلپی افتادن و غش کردن توی مملکت خودمون باشه تا تو فرنگستون!

http://files.myopera.com/kahfeshan/fun/382022611178.jpg



غش کردن تو خیابون های مملکت خودمون ایران

- هنوز چند ثانیه از غش کردنتون نگذشته که ناگهان صدها نفر از مردم مهربون و انسان دوست و باعاطفه هم وطن دورتون جمع می شن.
- همه ماشالله برای خودشون یه پا کارشناسن و علت بیماری شما رو تشخیص می دن. البته نباید ناراحت باشید که همه با هم متفق القول نیستند( نمی تونید ناراحت باشید. چون شما غش کرده اید و هیچی نمی فهمید!)
- یکی ناراحتی شما رو خودکشی با قرص تشخیص می ده و می گه: " یه نفر آب بیاره بدیم بخوره تا مواد شیمیایی تو دلش رقیق بشه."
- یکی می گه :" نه بابا... طفلکی صرع داره ." و با گچ یا ذغالی که از توی جوی اب پیا می کنه، دور شما رو خیط می کشه تا اجنه ازتون دور شه.
- یکی می گه: "فشارش بالاست. کی قرص زیر زبونی داره؟"
- پیرزنی یک قرص بیزاکودیل از تو کیفش درمیاره می گه: " ننه، من یه دونه همرامه!" می ذارن زیر زبونتون.
- اون یکی می گه:" این حرفا کدومه؟ رنگشو نمی بینید عین گچ سفیده. فشارش پایینه. پاهاشو بالا بگیرید."

- پسر مو قشنگی که از وقتی رسیده دلش برای شما رفته بوده به بهانه بلند کردن پاهاتون کلی ماساژتون می ده. (خوبه که بی هوشید وگرنه یکی می خوابوندید تو گوشش)
- حاج آقایی می گه: "طفلک چه جوون بود. حیف بود این قدر زود بمیره." بعد اضافه می کنه: " خانوما، آقایون، دکونم اون ور خیابونه، خرمای خوب و آرد و شکر برای حلوا دارم. اگر فامیلاشون اومدن بهشون بگید!" و راهشو می کشه می ره اون ور خیابون.
- همه مشغول اظهار نظر راجع شما هستن که دو تا دختر به اسم ژیلا و مینا خودشونو از وسطای جمعیت می رسونن جلو. ژیلا می گه: " آخی... چه پوستی ام داره حیوونی. مینا، این رنگ کرم پودرو می گفتم بخری ها. می بینی چه نازه! " مینا: " نه بابا، خیلی مهتابیه. یه درجه تیره تر بهتره"
- یه خانم میان سال به محض دیدن مینا می گه: "دخترم قیافه ات آشناست. تو دختر ملوک خانوم نیستی؟"
مینا: "چرا. اما شما رو به جا نمی آرم."

زن میان سال از ته دل می خنده. مینا رو می بوسه و می گه: " تو آسمونا دنبالتون می گشتم. شماره تونو بده زنگ بزنم به مامان. ایشالله امر خیره."
- مردی به شما نزدیک می شه.
" وایسین کنار. من آمپول زن محله ام." و مچ شما رو برای گرفتن تعداد ضربان نبض توی دستش می گیره. بعد می گه: " نگران نباشید، زنده ست." و بعد از دادن این مژده راهشو می کشه می ره. اما دیگر در دست شما ساعت نیست!
- زنی میاد جلو و کیف شما رو باز می کنه که مدارکتونو ببینه. " بمیرم برای مادرش، الان تو خونه منتظرشه، ببینم شماره تلفنی چیزی تو کیفش هست بهشون خبر بدیم؟"
توی کیف پولش کارتی هست. زن می رود به طرف کیوسک تلفن تا زنگ بزنه. اما از همون ور راهشو کج می کنه به سمت خیابون پایینی و قدماشو تند می کنه.

- شخص مهربون دیگه ای که موقع راه رفتن کمی ریپ می زنه، جلو میاد و می گه: "چی چی رو برم از تلفن عمومی ژنگ بزنم. حتما خودش موبایل داره. آره داداش"
کیفتونو می گرده و موبایل رو پیدا می کنه. " اکه هی... چه گوشی درب و داغونی. لابد شیم کارتش هم ایران شِله!"
- توی جمعیت بین خانوم ها بحث راجع به رنگ روسری و مانتو و کیف و کفش شماست که آیا ست هستن یا نه. یکیشون با دلسوزی می گه: " مانتو ش مد پارساله. معلومه از خونواده ی متوسطیه." اون یکی از مدل ابرو و رنگ موی شما حرف می زنه . " اگر موهاشو شرابی و ابروشو هشتی کنه خیلی بهش میاد."
پسرها هم از قافله عقب نمی مونن. یکی می گه: " چه خوشگله لامصب." اون یکی می گه: " این کجاش خوشگله؟ خیلی هم عن ترکیبه! لابد شوهر گیرش نیومده از ناراحتی غش کرده." بحث راجع به قیافه شما در می گیره. نگران نباشید، زشت باشید یا خوشگل نتیجه غش کردنتون یکیه.
- پسری می زنه روی شونه اولی: " ای ول، فرزاد تویی؟ پسر، چرا دیگه باشگاه نمیای؟
فرزاد کمی به مخش فشار میاره. " بهروز؟ تو کجا اینجا کجا؟" دست محکمی باهم می دن و دست در دست هم به زور از میون جمعیت راهی به بیرون باز می کنن تا برن با هم یه آیس پک بزنن.

- همه هم زمان با هم حرف می زنن. صدا به صدا نمی رسه. کم کم یادشون می ره برای چی جمع شدن و بحث های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی اجتماعی در می گیره و هر کسی سعی در حل معضلات کشور عزیزمون داره...
خلاصه تا سه چهار ساعتی این گفتگوها ادامه داره و بعد همه پراکنده می شن و می رن دنبال کار و زندگیشون.
تا اینکه بالاخره یکی از بستگان درجه اولتون که نگران شده و داره در به در دنبالتون می گرده شما رو کنار پیاده رو، تکیه داده شده به سکوی مغازه ای پیدا می کنه. البته بدون کیف و کفش و ساعت و انگشتر و گردنبند و کارت دانشجویی و بقیه متعلقات.

روز پر هیجانی را پشت سر گذاشته اید.

غش کردن در یکی از خیابان های فرنگستون

دارید راه می رید که یهو سرتون گیج می ره، چشاتون سیاهی می ره و تلپی می افتید کف خیابون.

- فقط چند نفر از افراد بی عاطفه و بی غیرت و بی حمیّت خارجکی وای میسن.

- همون چند نفر فوری موبایلاشونو در میارن زنگ بزنن به اورژانس. بالاخره یکی شون اول از همه شماره رو می گیره. بقیه عین گداها گوشی هاشونو غلاف می کنن و می ذارن تو جیباشون.
- آدم های بی سواد و بی معلومات فرنگی حتی یه جمله راجع به بیماری شما اظهار نظر نمی کنن. و از بس ترسوئن به شما دست هم نمی زنن.
-فقط شخصی سوسول با نشون دادن کارتش می گه من پزشکم . به شما نزدیک می شه و فس فس کنون کمک های اولیه رو براتون انجام می ده.
- بقیه عین کر و لال ها فقط نگاه می کنن. و به محض شنیدن صدای آژیر آمبولانس، سرشونو - معذرت می خوام- عین گاو می ندازن پایین و می رن.


- چند دقیقه بعد شما توی بیمارستانید و دکتر و پرستار بالای سرتونن و اعضای خانواده تون تو راهروی بیمارستان منتظر اجازه دکتر برای ملاقات شما.

چه روز ملال انگیزی!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

میدونی ضدحال یعنی چی

ضدحال یعنی وقتی یه قرار لطیف تو اینترنت داری کانکت نشی!

ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!

ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!

ضدحال یعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط یه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!

ضدحال یعنی دوست دخترت رو بیرون با یه پسر دیگه ببینن!

ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!

ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!

ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!

ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد ....... تومن!

ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !

ضدحال یعنی با.۹.۷۵ افتادن!

ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!

ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!

ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!

ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰

ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!

ضد حال یعنی بری عروسی خانمها و اقایون جدا باشن!

ضدحال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای.........مامان بیاد تو!

ضدحال یعنی هیستوری پاک نکنی همه ایمیلاتو داداشه فضولت بخونه!

ضدحال یعنی نفر ۱۱کنکور شدن!

ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!

.ضدحال یعنی کالر آی دی داشتن!

ضدحال یعنی عشق یه طرفه!

ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!

ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی!

ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!

ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

منشی

پیشنهاد میکنم تا آخر بخونین

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

نماینده کوکا کولا

يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت.

دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟»

وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:

پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيابان بيهوش افتاده بود.

پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.

پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.

پوستر ها را در همه جا چسباندم.»

دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»

وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

نتيجه اخلاقي


توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك

موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيه آقايون هم مشغول

گوش كردن به اين مكالمه ميشن ...

مرد: الو؟

صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟

مرد: آره !زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ???? دلاره!

اشكالي نداره اگه بخرمش؟مرد :

نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!

زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ???? رو ديدم.

يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ?????? دلار بود !


مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !

زن: عاليه. اوه يه چيز ديگه اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش.

ميگن ?????? دلاره

مرد: خب … برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ?????? دلار بيشتر ندي !!!

زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ

مرد: خداحافظ

بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!

نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!


چند درس از درسهاي زندگي (طنز)
درس اول:


يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ??? رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ??? رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ??? رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!


نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!


درس دوم:


يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!


نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!


درس سوم:


يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه...
جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!


نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!


درس چهارم:


بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ???? دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ???? دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ???? دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!


نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!


درس پنجم:


من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ??? دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!

نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد !




گفتمان شتر و مادرش
آورده اند روزي ميان يک ماده شتر و فرزندش گفت وگويي به شرح زير صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پيش آمده است. آيا مي تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزيزم. چيزي ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داريم؟شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در کوهان آب و غذا ذخيره مي کنيم تا در صحرا که چيزي پيدا نمي شود بتوانيم دوام بياوريم.
بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و کف و پاي ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن اين نوع دست و پا ضروري است.

بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقت ها مژه ها جلوي ديد من را مي گيرد.

شتر مادر: پسرم اين مژه هاي بلند و ضخيم يک نوع پوشش حفاظتي است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن هاي بيابان محافظت مي کنند.

بچه شتر: فهميدم. پس کوهان براي ذخيره کردن آب است براي زماني که ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شن هاي بيابان است… .

بچه شتر: فقط يک سوال ديگر دارم… ..

شتر مادر: بپرس عزيزم.

بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي مي کنيم؟

نتيجه گيري: مهارت ها، علوم، توانايي ها و تجارب فقط زماني مثمرالثمر است که شما در جايگاه واقعي و درست خود باشيد… پس هميشه از خود بپرسيد الان شما در کجا قرار داريد؟





چند روز در سال كار مي كني؟
يك مرد پس از ? سال خدمت پي برد كه ترفيع نمي گيرد، انتقال نمي يابد، حقوقش افزايش نمي يابد، تشويق نمي شود. بنابراين او تصميم گرفت كه پيش مدير منابع انساني برود. مدير با لبخند او را دعوت به نشستن و شنيدن يك نصيحت كرد: «از تو به خاطر ? يا ? روز كاري كه تو واقعاً انجام مي دهي، تقدير نمي شود.»
مرد از شنيدن آن جمله شگفت زده شد اما مدير شروع به توضيح نمود.
مدير : يك سال چند روز دارد؟
مرد: ??? روز، بعضي مواقع ???.
مدير: يك روز چند ساعت است؟
مرد: ?? ساعت
مدير: تو چند ساعت در روز كار مي كني؟
مرد: از ??صبح تا ? بعدازظهر؛ ? ساعت در روز.
مدير: بنابراين تو چه كسري از روز را كار مي كني؟
مرد: ?/?
مدير: خوبت باشه!! ?/? از ??? چند روز مي شود؟
مرد: ??? روز.
مدير: آيا تو تعطيلات آخر هفته را كار مي كني؟
مرد: نه آقا.
مدير: در يك سال چند روز تعطيلات آخر هفته وجود دارد؟
مرد: ?? روز شنبه و ?? روز يكشنبه، برابر با ??? روز.
مدير: متشكرم. اگر تو ??? روز را از ??? روز كم كني، چند روز باقي مي ماند؟
مرد:?? روز.
مدير: من به تو اجازه مي دهم كه در تا ? هفته در سال از مرخصي استعلاجي استفاده كني .حال اگر ?? روز از ?? روز كم كني ، چند روز باقي مي ماند؟
مرد: ? روز.
مدير: آيا تو در روز جمهوري (يكي از تعطيلات رسمي مي باشد) كار مي كني؟
مرد: نه آقا.
مدير: آيا تو در روز استقلال (يكي ديگر از تعطيلات رسمي مي باشد) كار مي كني؟
مرد: نه آقا.
مدير: بنابراين چند روز باقي مي ماند؟
مرد: ? روز آقا.
مدير: آيا تو در روز اول سال به سر كار مي روي؟
مرد: نه آقا.
مدير :بنابراين چند روز باقي مي ماند؟
مرد: ?روز آقا.
مدير: آيا تو در روز كريسمس كار مي كني؟
مرد: نه آقا.
مدير: بنابراين چند روز باقي مي ماند؟
مرد: هيچي آقا.
مدير: پس تو چه ادعايي داري؟
مرد: !!!
نتيجه اخلاقي: هرگز از مديريت منابع انساني كمك نخواهيد.





هرگز زود قضاوت نکن



هرگززودقضاوت نکن

مرد مسني به همراه پسر 2? ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالي که مسافران در صندلي‌هاي خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.


به محض شروع حرکت قطار پسر 2? ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هيجان شد. دستش را از پنجره بيرون برد و در حالي که هواي در حال حرکت را با لذت لمس مي‌کرد فرياد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت مي‌کنن. مرد مسن با لبخندي هيجان پسرش را تحسين کرد.

کنار مرد جوان، زوج جواني نشسته بودند که حرف‌هاي پدر و پسر را مي‌شنيدند و از حرکات پسر جوان که مانند يک کودک ? ساله رفتار مي‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هيجان فرياد زد: پدر نگاه کن درياچه، حيوانات و ابرها با قطار حرکت مي‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزي نگاه مي‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روي دست مرد جوان چکيد.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هايش را بست و دوباره فرياد زد: پدر نگاه کن باران مي‌بارد،‌ آب روي من چکيد.


زوج جوان ديگر طاقت نياورند و از مرد مسن پرسيدند: ‌چرا شما براي مداواي پسرتان به پزشک مراجعه نمي‌کنيد؟

مرد مسن گفت: ما همين الان از بيمارستان بر مي‌گرديم. امروز پسر من براي اولين بار در زندگي مي‌تواند ببيند.


مديريت منابع انساني = HR يعني High Risk = ريسك بال

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان


1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي شه.

7- پسر هاي فاميل بهترين و در دسترس ترين طعمه ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14- تا مامانه و باباهه مي گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي شيد، مي پكيد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

انواع قانون

قانون گـــــــــــــــــــــــــاو:
گاو سرشو مي‌اندازه پايين و کار خودشو انجام ميده، کاري نداره کسي چي ميگه! از شاخش هم استفاده نمي‌کنه، چون بهترين شاخ زن‌ها رفتن توي ميدان گاو بازي و نابود شدند.

براي مثال شما قصد داري به عيادت کسي در بيمارستان بري، بهترين راه اينه که راه خودت را بگيري و مستقيم وارد بخش بشي و به کسي هم توجه نکني، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسي که "الان ساعت ملاقات هست؟" يا اين که "مي‌تونم برم تو؟" اگر هيچ مشکلي هم وجود نداشته باشه، نگهبانه براي اينکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را مي‌گيره. اين قانون در جاهايي که قوانين مسخره و دست و پا گير داره هم کاربرد داره، يعني خيلي موانع قانوني (يا بهتر بگم سنگ اندازي‌ها) در مرحله آغازين کارها بيشتر جلوه مي‌کنند، وقتي شما بي‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردي، اکثر آنها خود به خود کنار مي‌روند يا افراد مجبور ميشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل اين قانون (قضيه) در جوامعي مثل جامعه ايران که فضولي در کار ديگران امري پسنديده‌اي محسوب مي‌شود بسيار کاربرد دارد.
__________________________________________

قانون ســــــــــــــــــــگ:
سگي شما رو دنبال کرده و شما فقط يه قرص نان داريد، اگر کل نان را جلوش بندازيد، زود مي‌خوردش و بعدش به شما حمله مي‌کنه، پس بهترين کار اينه که نان را تکه تکه بهش بدين تا زماني که به جاي امني برسيد.
مثلا مي‌دانيد که طرح يک پروژه يک ماه طول مي‌کشه، اما اگر به کارفرما بگوييد يک ماه، شاکي ميشه و فحش ميده، شايدم رفت و کار را داد به يکي ديگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحويل مي‌دهيد. مثلا هفته اول سايت پلان، به همراه پلان اوليه، هفته دوم پلان نهايي و الا آخر! اينطوري طرف شاکي نميشه که هيچ، کلي هم ذوق مي‌کنه که تو جريان پيشرفت کار قرار داشته!
___________________________________________

قانون خـــــــــــــــــــــــــــــــــر:
قانون اول :
هرگاه خري در يک کنج مثلث و منبع غذا در کنج ديگري باشد، خر مورد نظر هميشه مسيري را طي ميکند که از يک ضلع مثلث مي‌گذرد.
نتيجه گيري: در دبيرستان مي‌گفتند که اين يعني خر هم مي‌فهمه که اون راه نزديکتره، اما در اصل اينه که هميشه کوتاه‌ترين راه، بهترين راه نيست و فقط خر کوتاه‌ترين راه را انتخاب مي کنه!

قانون دوم :
هرگاه خري در فاصله مساوي بين دو منبع غذايي قرار گرفته باشد. آنقدر بين انتخاب نزديکترين منبع ترديد مي‌کند و به سمت هيچکدام نمي رود تا از گرسنگي بميرد!
نتيجه گيري: خيلي وقت‌ها تصميم گيري بين دو يا چند گزينه در نتيجه عمل تاثير چنداني نمي‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سريعتر تصميم‌گيري کنيم.

قانون سوم :
هرگاه در مسيري دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به يکديگر برسند، و مسير به قدري تنگ باشد که اين دو بايد کمي از وسط جاده کنار رفته، به ديگري راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هيچکدام از خرها از جاي خود تکان نمي‌خورند.
نتيجه گيري: خيلي وقت‌ها براي رسيدن به نتيجه مطلوب بايستي به طرف مقابل امتياز بدهيد، به بازي "بُرد ـ بُرد" بيانديشيم، سياستمدار باشيم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشيم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

قايم موشک بازي نوابغ جهان



once all the scientists die and go to heaven
They decide to play Hide-n-seek. .

روزي همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصميم گرفتند تا قايم موشک بازي کنند

Unfortunately Einstein is the one who has the den…
He Is supposed to count up to ??? …
and then start searching.

متاسفانه انشتين اولين نفري بود که بايد چشم مي گذاشت.
او بايد تا ??? ميشمرد و سپس شروع به جستجو ميکرد.

Everyone starts hiding except Newton …

همه پنهان شدند الا نيوتون …

Newton just draws a square of ? meter
and stands in it Right in front of
Einstein

نيوتون فقط يک مربع به طول يک متر کشيد و درون آن ايستاد.
دقيقا در مقابل انشتين.

Einstein s
counting…??, ??, ??.???

انشتين شمرد ??,??,??,???

He opens his eyes and finds Newton standing in front.
Einstein says Newton s out… Newton s out.

او چشماشو باز کرد وديد که نيوتون در مقابل چشماش
ايستاده.
انشتين فرياد زد نيوتون بيرون( سک سک) نيوتون بيرون( سک سک).

Newton denies and says I am not out.

نيوتون با خونسردي تکذيب کرد و گفت من بيرون نيستم.
He claims that he is not Newton ..

او ادعا کرد که اصلا من نيوتون نيستم.

All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton …

تمام دانشمندان از مخفيگاهشون بيرون اومدن
تا ببينن اون چطور ميخواد ثابت کنه که نيوتون نيست…

Newton says I am standing in a square of area ?m squared.
That makes me Newton per meter squared…

نيوتون ادامه داد که من در يک مربع به مساحت يک متر مربع ايستاده ام…
که منو نيتون بر متر مربع ميکنه

Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I’m Pascal, Therefore Pascal is out……… …

از آنجايي که نيوتون بر متر مربع برابر يک پاسکال مي باشد
بنابراين من پاسکالم پس پاسکال بايد بيرون بره (پاسکال سک سک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

دعای عاشقانه



این تصویر پیشرو بودن مسئولان را نشان می‌دهد که خیلی خیلی جلو هستند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

وقتی اوباما هم غیرتی میشود ... خیلی باحال

 

  اوباما مسئولیت حمله به سیلیو برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا را پذیرفت
- تصاویر گویای این موضوع است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

sms khafan


قیمت پماد سوختگی شب یلدا خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!


یه سوال : يه مورچه زير چرخ تريلي له ميشه ولي نمي ميره چرا؟ جواب: دعاي خير پدر و مادر پشت سرش بوده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

joke sms offline

هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن، نمی‌گذاشته و داد می‌زده: نه ولم کنید. هی میگن: بیا بیرون. باز داد می‌زده: نه ولم کنید، من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!


لره بعد از کلی تفکر میگه، اگه ادیسون نبود باید تلوزیونو تو تاریکی تماشا میکردیم


یه روز اینشتین و نیوتن داشتن با هم قایم‌باشک بازی می‌کردن. انیشتن چشم گذاشت و نیوتن رفت پشت سر انیشتن یه مربع به ضلع یک متر کشید و توی اون مربع ایستاد.
وقتی شمارش انیشتن تموم شد، برگشت و نیوتن رو دید.
اینشتین گفت: نیوتن! سوک سوک!
نیوتن: من نیوتن نیستم. مساحت این مربع 1 متر در 1 متر میشه 1 متر مربع و من هم که روی این مربع ایستادم! بنابراین نیوتن بر مترمربع میشه پاسکال!


میدونی چرا روده خیلی درازه؟
برا اینکه وقتی چای داغ میخوری کونت نسوزه!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

sms khafan

/(-_-)\

((
 ))

 _\ /_

اس ام اس جدید نداشتم

گفتم برات قر بدم شاد شی



اس ام اس مثه فاتحه میمونه،

واسه هرکی میفرستیش روحش شاد میشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

دوتا جوک جدید و خفن !!!

دعای بعدازنمازغضنفر:
خدایا ماراتانمرده ایم از دنیا مبر.



غضنفر میخواست بره تهران، میره ترمینال از یه راننده می‌پرسه آقا بلیط تهران چند؟ راننده میگه: «اگه جلو بشینی 1000 تومن، وسط 800، رو بوفه 500 تومن» بعد خواست یه کم سر کارش بذاره، گفت: اگه دنبال اتوبوس هم بدویی 300 تومن! غضنفر یه نگاه به کیف پولش می‌کنه، میگه: خوبه دنبالش میدوم!
خلاصه 300 تومن میده‌ و شروع می‌کنه دنبال اتوبوس دویدن. نزدیکای غروب اتوبوس داشته از نزدیکای کرج رد میشده،‌ راننده میبینه غضنفر هی داره از عقب اشاره می‌کنه، شاگردش میگه: بابا پوستش کنده شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاریک میشه سختشه، بیچاره 300 تومن هم که داده. راننده هم نگه میداره غضنفر نفس نفس زنان و شاکی میاد جلو میگه: ‌اینجا کرج بود؟ راننده میگه: آره.
غضنفر میگه: خوب مردک چرا هر چی علامت میدم نگه نمی‌داری؟! من می‌خواستم کرج پیاده شم!




فعالیتهای بشر دوستانه :

just 1$ a day saves life


+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

زنها از مردها چه می‌خواهند

شما فکر می‌کنید زنها از مردها چه‌ می‌خواهند؟ اگر زن‌ هستید یا مرد،حتما می‌توانید یک‌ لیست‌ عریض‌ و طویل‌ تهیه‌ کنید. اما تفاوت‌ این‌ لیست‌ با هر لیست‌ احتمالی‌ دیگر این‌ است‌ که‌... بخوانید، خودتان‌ می‌فهمید!

لیست‌ اصلی‌
1- خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
2- جذاب‌ باشد
3- دارای‌ موقعیت‌ شغلی‌ باشد
4- شنونده‌ خوبی‌ باشد
5- شوخ‌ و بذله‌گو باشد
6- قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
7- خوش‌لباس‌ باشد
8- قدرشناس‌ باشد
9- در ذهنش‌ اندیشه‌های‌ حیرت‌انگیز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
10- عاشق‌ خوبی‌ باشد و اهل‌ خیالپردازی‌ باشد

لیست‌ بازنویسی‌ شده‌ در 32 سالگی‌

1- قیافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولویت‌ با کسانی‌ که‌ دچار کچلی‌ یا کم‌مویی‌ نیستند)
2- در ماشین‌ را برای‌ خانم‌ باز کند و صندلی‌ را برای‌ خانم‌ از پشت‌ میز بیرون‌ بکشد
3- به‌ قدر کافی‌ برای‌ خوردن‌ یک‌ شام‌ گران‌ قیمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
4- بیش‌ از آنچه‌ حرف‌ می‌زند، گوش‌ کند
5- به‌ لطیفه‌های‌ خانم‌ بخندد
6- براحتی‌ بتواند ساکهای‌ سنگین‌ حاوی‌ مواد خوراکی‌ را حمل‌ کند
7- حداقل‌ یک‌ کراوات‌ داشته‌ باشد
8- در قبال‌ خوردن‌ یک‌ غذای‌ خوب‌ خانگی‌ تشکر کند
9- تاریخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
10- حداقل‌ یک‌ بار در هفته‌ حرفهای‌ عاشقانه‌ بزند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

جوک توپ !!

به غضنفر میگن چرا داروهاتو به موقع نمی خوری
میگه: میخوام میکروبارو غافل گیر کنم



یه روز غضنفر میره هیئت راهش نمیدن ،
 سال دیگه هیئت میزنه هیچ کس رو راه نمیده



یه روز از غضنفر میپرسن بلدی گیتار بزنی
میگه والا من چه نه اما یه داداش دارم اونم نه



غضنفر چند سال درس میخونه تا قاضی میشه
بهش میگن حکم کن میگه پیک
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

قانون سوم نیوتن


طبق قانون سوم نیوتن اگر یه نفر را بوس بکنی اونم بوست میکنه !!



خدا همه را دوست دارد ولی همه خدا را دوست ندارند ؛

این یعنی نقض قانون سوم نیوتن !!


طبق قانون سوم نیوتن هرکی اسمش حبیب مهمان خداست !!



+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

تست پیش دبستانی


تست پیش دبستانی !!

 اگه میتونی حلش کن!



فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن !!


از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :

«اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟»

نظر یادت نره !!

.
.
.
با دقت به شکل نگاه کن.

مي توني جواب بدي؟

(جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)
..
..
..
....
..
..
..
هنوز نمي دوني؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

چگونگی بیچاره کردن بیل گیتس

1- بیل گیتس در هر ثانیه 250 دلار آمریکا درامد داره، یعنی 20 میلیون دلار در روز و 8/7 میلیارد دلار در سال!

2- اگر 1000 دلار از دست وی بر زمین بیوفته به خودش این دردسر رو نمیده که برش داره، چون در 4 ثانیه ای که برداشتنش طول میکشه، این پول عایدش شده!

3- آمریکا در حدود 62/5 هزار میلیارد دلار بدهی داره و بیل گیتس به تنهایی میتونه ظرف 10 سال تمام بدهی آمریکا را بازپرداخت کنه!

4- او میتونه نفری 15 دلار به همه جمعیت جهان بده و باز هم 5 میلیون دلار در جیبش باقی خواهد ماند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

تست روانشناسی


یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویاهای من است و در همان جا عاشق او می شود. اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است؟

چند دقیقه با خود فکر کنید…
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان

در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود

اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

در 24 ایالت آمریکا ضعف جنسی عامل اصلی طلاق است.

در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

joke sms offline

آبادانيه نشسته بوده وسط صحرا، داشته فكر ميكرده. بعد يك مدت يك آباداني ديگه مياد،

بهش ميگه: ولك برو يكم اونورتر، جا باز شه ماهم بشينم!


اصفهانیه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!


لانه‌ی جاسوسیتم، تسخیرم کن!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

جوک لیییییییییییییم !!

زنِ غضنفر دو قلو ميزاد،‌ غضنفر ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،

‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

وصیت‌های یک عدد مرده !

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

جدیدترین اس ام اس دریافتی !!

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟

گر خوکی گرفته اید، نیایید، نیایید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

چگونه زن‌ذلیل خوبی باشیم؟!

برای اینکه زن‌ذلیل خوبی باشیم کافی است به 15 قانون زیر که ساخته و پرداخته ذهن زنان است، توجه نموده و آنها را به دقت رعایت کنیم:

زن همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب کند .

قوانین ممکن است بدون اطلاع قبلی تغییر کند .

امکان ندارد مردی تمام قوانین را بداند.

چنانچه زن شک ببرد که مرد تمام یا برخی از قوانین را می‌داند، می‌تواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد .

زن هرگز اشتباه نمی‌کند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

joke sms offline

به اصفحونیه میگن با «کالسکه» جمله بساز.
میگه: این میوه‌ها کالس‌که


یکبار دیگر دلاورمردان ما پنج ملوان انگلیسی را بازداشت کرده‌اند . بسته‌های زعفران و کت و شلوارهای هاکوپیان جهت بدرقه‌ی این جاسوسان در حال آماده شدن است. اخبار تکمیلی متعاقبا به اطلاع می‌رسد.


لره احمدی نژاد و میبینه میزنه زیر خنده میگه
خدایی خودتی یا داری مسخره بازی در میاری


پسر غضنفر به پدرش میگه: امروز عوض سوار شدن دنبال اتوبوس دویدم و 25 تومان كاسب شدم. پدره میزنه تو گوش پسرش و میگه: ابله، خوب تو که دویدی دنبال سواری می‌دویدی که بیشتر گیرت بیاد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

joke sms offline , jUST 4 u , UUUU

یارو: شما عضو چه گروهی هستی؟
 من: گروه سنی الف




جایزه صلح نوبل اوباما، پس از مثبت بودن نتایج دوپینگ، از او پس گرفته شد




بادکنک دلتنگی هام پر شده از هوای تو ، پیام ندی می ترکم ، خونم می افته پای تو




سلام ، از سردخونه مزاحم میشم .
اینجا یه قلب یخ زده هست که منتظر اس ام اس گرم شماست.




امیدوارم تو اقیانوس خوشبختی جوری غرق بشی که هیچ وقت نجات پیدا نکنی !




به ترکه میگن مربا بالنگ خوردی میگه : نه تاحالا هرچی خوردم بادست خوردم!




دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود، ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت. سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند. یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی.
به آلمانی گفتند که چقدر می گیری؟ گفت: 100هزار دلار. گفتند برای چه؟ گفت اگر مُردم برسد به همسرم.
به فرانسوی گفتند: چقدر؟ گفت: 200 هزار دلار که اگر مردم 100هزار برسد به همسرم و 100 هزار برسد به معشوقم.
به ایرانی گفتند: چقدر می گیری؟ گفت: 300 هزار دلار. گفتند چرا؟ گفت 100 هزار دلار برای شما که اینجا دارید زحمت می‌کشید بابت شیرینی، 100 هزار دلار هم واسه خودم، 100 هزار دلار هم می دهیم به این آلمانیه و دارو را به او تزریق می‌کنیم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  | 

sms love


YADET
Deltangam mikone


ESMET
Divunam mikone
 

SEDAT
Asheghtaram mikone
 

NEGAT
Vabastetaram mikone
 

Miduni CHI Arumam mikone?
.
.
D A S H T A N E T


آرام بخوان چون آهسته نوشتم،ازدل بخوان چون بادل نوشتم
دوستت دارم

 

تو مو میبینی و من چشمم را درویش میکنم !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شخص خودم  |